شمارهٔ ۸۵۱
مژدهای دادم صبا کآمد گل خوشبو به باغبا گل رویش بود از باغ و گل ما را فراغ
گل دو هفته بیش نبود در سرابستان ولیحسن او و عشق من هر لحظه میگیرد بلاغ
عشق بلبل با گل بستان دو هفته بیش نیستهست ما را از فراق روی او بر سینه داغ
با گل روی تو و سرو قدت محتاج نیستعاشقان راه عشقت را نظر کردن به باغ
گر نه سرو قامت تو در کنار آید مراتا گل رویت ببینم فارغم از باغ و راغ
از فراق روی تو جانم به لب خواهد رسیدرحمتی کن ای جهان بین مرا چشم و چراغ
گل برفت از بوستان و شورش بلبل نماندباغ را بگذاشت بلبل داد نوبت را به زاغ