شمارهٔ ۷۷
تا مهر رخ تو دل برانگیختبس چشمهٔ خون ز دیدگان ریخت
گویی ز ازل خدای بی چونبا مهر تو خاک ما برانگیخت
عشق رخت ای نگار گلبویبا این دل تنگ ما برآمیخت
گم گشته دلم ولی جهانیخاک در تو به دیده میبیخت
آن غمزهٔ آهوان شوختبس فتنه که در جهان برانگیخت