گنج

شمارهٔ ۸۶۸

قافیه: اک۷ بیت
ندارم در غم عشقت ز کس باکبلی هستم ز هجران تو غمناک
اگر یاری دگر داری به جایمندارم جز تو من دلدار حاشاک
تو سرو جان مایی در گلستانکند روزی گذر هم سرو بر خاک
منم خاشاک راه ای بحر معنینباشد بحر هم خالی ز خاشاک
صدف دارم درون سینه معموربه ذکر و مدح تو ای گوهر پاک
مرا جان بر لب آمد میل ما کنندارد سود بعد از مرگ تریاک
بپرهیز ای خداوند جهانشبه لطف خویشتن از چشم ناپاک