شمارهٔ ۷۲۴
به صد امید درآمد دلم به کوی امیدبداد جان عزیز و ندید روی امید
به بوی آنکه امیدم به لطف بنوازدنمیرود ز مشامم هنوز بوی امید
به لب رسید به امّید وصل جان و دلمهنوز میننشینم ز جست و جوی امید
بجز امید مرا جست و جوی با کس نیستچگونه دست بدارم ز گفتگوی امید
روا نکرد امید مرا امید و هنوزامیدهاست من خسته را به سوی امید
ز یمن بخت به چوگان خوشدلی روزیبه در بریم ز میدانِ عشق گوی امید
دلا ز باغ جهان گلبن امید مبُرکه آب رفته درآید دگر به جوی امید