گنج

شمارهٔ ۱۰۲۱

چو بلبل در هوای گلستانمکه باشم دایماً با دوستانم
اگر، نه عشق گل باشد زمانینبیند هیچکس در بوستانم
به عشق آن گل سیراب بینیکه با دستان چنین هم داستانم
دلم جز روی گل‌رویی نخواهدقسم باشد به روح راستانم
به سرو قامتش گفتم وفا کنجوابم داد و گفت از راستانم
به دستانم نمی‌آید به دست اوجهانگیرست حالی داستانم
نگارینا ز روی لطف باریز دست غم زمانی واستانم