گنج

شمارهٔ ۷۱۱

قافیه: اید۷ بیت
کردگارم مگر از غیب دری بگشایدرهی از لطف به کوی تو مرا بنماید
هست امید من دلخسته که لطف و کرمشگره از کار فروبسته ما بگشاید
پیش از این در ظلمات شب هجرم بکشدبو که خورشید وصال تو رخی بنماید
از جفایی که فلک کرد بدین خسته دلمعقل سرگشته سرانگشت تحیر خاید
خاطر از تیغ جفای تو چنان مجروحستکه ورا مرهمی از لطف خدا می‌باید
گر کسی درد نهد بر دل مسکین کسیگرش از لطف دوا نیز فرستد شاید
حالیا مادر ایام جهان حامله ایستتا ببینیم که دیگر چه از او می‌زاید