شمارهٔ ۷۱۰
مرا وصال رخت ای نگار میبایداگر مراد دل ما نمیدهی شاید
نظر به روی تو کردن چو خوش بود تا روزکه عکس روی تو خواب از دو دیده برباید
ببست جان و دلم دیده در خیال رُختمگر دری ز وصالت خدای بگشاید
ز لطف خویش بیاراست زیور حسنتمشاطه کرمش آنچنان که میباید
به عشق روی چو ماهش صبور باش ای دلببین ز گردش ایام تا چه میزاید
دو دیدهٔ دل من از جهان خبر داریکه خون دیده ز هجران ز دیده پالاید
بساز ای دل بیچاره با مراد جهاننه آنچنان که بباید چنانکه میآید