گنج

شمارهٔ ۶۹۱

قافیه: راید۷ بیت
مگر روزی شب هجران سر آیددرخت وصل جانان در بر آید
مگر سرو قد دلدارم از درشبی از روی غمخواری درآید
بگفتم ترک عشق او کنم لیککنم ترک غمش گر دل برآید
شب هجران چو زلفش تیره رنگستچو عمر دشمنت هم آخر آید
مریض عشق جانانم چه باشدگرم دلبر به پرسش بر سر آید
بجز جانی ندارم در وفایشبه پایش افکنم گر دلبر آید
جهان را کس نماند بی خداوندچو خصمی رفت خصمی دیگر آید