گنج

شمارهٔ ۱۰۴۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انچونکنم۹ بیت
درد ما را با غمت چون نیست درمان چون کنموین سر سرگشته‌ام را نیست سامان چون کنم
دل ضعیفست ای مسلمانان به فریادم رسیدچون ندارد طاقت آن بار هجران چون کنم
در امید صبح دیدارش به جان آمد دلموین شب هجران نمی‌آید به پایان چون کنم
در هوای کعبهٔ وصلش تکاپویی زدمچون نمی‌بیند دلم حدّ بیابان چون کنم
من به عید روی چون خورشید تابانش بگواین محقّر جان به پیش دوست قربان چون کنم
دیدن دیدار رویت نازنینا مشکلستبار هجران رخت را بر خود آسان چون کنم
دوستان گویند طوفی در چمن کردن خوشستبا قد یارم نظر بر سرو بستان چون کنم
ای صبا حال دلم با بلبل بستان بگوبا رخ همچون گلش میل گلستان چون کنم
جان ز ما درخواست آن نور دو دیده در جهانمن دریغ از جان شیرین رای جانان چون کنم