شمارهٔ ۱۰۴۴
تا به کی درد غمت پنهان کنمخانه دل را چنین ویران کنم
چون طبیب درد مایی پیشم آیتا ز وصلت درد را درمان کنم
در سر کوی فراقت تا به کیخویشتن را بی سر و سامان کنم
آخر از لطفت به فریادم برسچند در کوی غمت افغان کنم
چند آخر در فراق روی تودیدههای بخت را گریان کنم
گر بفرمایی که جان خواهم ز توآنچه فرمایی به جان من آن کنم
گر قبولت هست جانی از جهانمن به عید روی تو قربان کنم