گنج

شمارهٔ ۱۲۴۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ای۹ بیت
دو دیده بر سر راهت نهاده‌ام بازآیبلا و غصّه ازین بیش بر جهان مفزای
بگیر دست ضعیفم به وصل خویش شبیمبر چو گیسوی پرتاب خویشتن در پای
اگرچه عهد ببستی ولی یقینم بودکه هر سخن که بگویی نیاوری بر جای
بیا و یک نظر از روی مهر با ما کنکه هست روی چو خورشید تو جهان آرای
قسم به چشم چو آهوی تو که سرمستمبه بوی آن دو سر زلف شوخ غالیه‌سای
به روی و موی تو آنگه به طاق ابرویتبه بوس آن دو لب لعل و شهد شکرخای
گر از فراق تو جانم به لب رسید از غمز روی لطف ترحّم کن و شبی بازآی
که تا به دیده تحقیق بنگری در ماکه بی تو چون بگدازم به هجر جان فرسای
ز دست روز فراقت چو چنگ بخروشمبه حسرت شب وصلت ز ناله‌ام چون نای