گنج

شمارهٔ ۱۲۵۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ابشدادهای۹ بیت
آن چه زلفست آن که باز از قهر تابش داده‌ایوآن چه نرگس‌های مستست آن که خوابش داده‌ای
این چه پیکانست بر جانم بگو زآن غمزه‌هاگوییا از بی‌وفایی زهر نابش داده‌ای
دیده بگشادم که تا بینم جمال آفتابای دو چشم من چرا بر رخ نقابش داده‌ای
زان لبِ چو نوشدارو هر دو چشم پُر خماراز دل مجروح من گویی کبابش داده‌ای
چشم خونخوارت بسی خورده‌ست خوناب جگرنیک سرمستست دل زآن لب شرابش داده‌ای
آن نهال قامتش را بین چو سرو بوستانای دل مسکین مگر از دیده آبش داده‌ای
دل به چشم جان سؤال از روز وصلت کرده بودگفته‌ای لالا و از ابرو جوابش داده‌ای
ای طبیب من ز لعلت بوسه‌ای می‌خواست دلدر جهان وز خون دل دردم جوابش داده‌ای
شهد وصلت چون شود بیرون به کام دل که توشربتی شیرین تو از لعل مذابش داده‌ای