شمارهٔ ۶۵۸
درد ما را دوا نخواهد بودکامم از لب روا نخواهد بود
نازنینا خیال طلعت تواز دو چشمم جدا نخواهد بود
حال ما پیش تو که عرضه دهدمحرمم جز صبا نخواهد بود
جور تا کی کشم بگو ز غمتظلم بر ما روا نخواهد بود
از چه رو دلبرا میانه مابجز از ماجرا نخواهد بود
جور از این بیشتر مکن که مراطاقت این جفا نخواهد بود
من ز روز نخست دانستمیار ما را وفا نخواهد بود
با همه جور لطف جان بخشتفارغ از حال ما نخواهد بود
فکر و تدبیر و رایهای صوابمانع هر قضا نخواهد بود
شک ندارم که پادشاه جهاننظرش بر خطا نخواهد بود