شمارهٔ ۷۱۹
در سرابستان جان تا قد او بالا کشیدسیل چشمم در فراقش میل بر دریا کشید
وعدهٔ وصلم همی داد او به چشم نیمه مستلیکن آب محبوب جان چون زلف خود در پا کشید
گرچه گل را رنگ و بویی هست در فصل بهاراین دل محزون من بر روی شهرآرا کشید
گرچه در زیباییش همتا نباشد در جهانبس جفاها کاین دلم زان دلبر رعنا کشید
سرو بستان گرچه بس رعناست بر طرف چمنمیل خاطرها بدان بالای سروآسا کشید
نام عشّاق جهان میدید بر اوج وفاچون به نام ما رسید آنجا قلم بر ما کشید