گنج

شمارهٔ ۷۲۰

آنچه دل حزین من از جور او کشیدنه دیده دیده باشد و نه گوش کس شنید
از دست جور بی حد و اندوه گریه گفتاز حد بشد تحمّل و جانم به لب رسید
بر حال زار من دل سنگین بسوزدتگر شرح آن دهم که دل خسته‌ام چه دید
شرح غمش چگونه دهم شمّه‌ای از آنکاو رفت و دیگری به من خسته دل گزید
درد دلم ببین تو که آن دلستان شوخمهر از من شکسته به یکبارگی برید
مرغ دل ضعیف من اندر هوای دوستاز روی شوق از قفس سینه برپرید
بیچاره دل برفت به بازار عشق دوستجان را به غم فروخت و غم عشق او خرید