گنج

شمارهٔ ۱۳۱۵

بس دولت فیروزست در پای تو سربازیگر دست دهد ما را به زین نبود بازی
گر کشته شوم جانا بر خاک درت شایدباشد به غلط روزی بر ما نظر اندازی
قلب من دلداده نقد سر کویت شددر بوتهٔ هجرانش زنهار که مگدازی
هجران تو چون کوهست بیچاره منم چون کاهای کاه تو با کوهی تا چند کنی بازی
گفتم که هوای تو گیرم خِرَدم می‌گفتگنجشک کجا داند صید چو تو شهبازی
ای باد صبا رازی از من بر جانان بربشتاب ز روی لطف چون محرم این رازی
ای دوست بگو تا کی در خاک کشی دل راتا چند سمند غم بر جان جهان تازی