گنج

شمارهٔ ۲۸۰

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ارنیست۹ بیت
ای دل چه چاره چون که جهان پایدار نیستجز درد و خون دیده در این روزگار نیست
زنهار غم مخور تو به احوال روزگارزیرا که کار و بار جهان بر قرار نیست
خوش دار خاطرت مشو ای دل ز غم ملولکاین دور چرخ را بجز این کار و بار نیست
جور و جفای چرخ ز حد رفت بر دلمآخر کدام دل که از او بُردبار نیست
جان از کسی ستاند و دل از کسی بردزنهار بر موافقتش اعتبار نیست
بردی بسا دلی به قد سرو و روی ماهما را چو سرو این همه دلها به بار نیست
گر یک شبی به کلبه احزان کنی گذردر پای تو مرا بجز از جان نثار نیست
چندان سرشک دیده به راهت فشانده‌امکز آب دیدهٔ من مسکین گذار نیست
جان در فراق روی تو آمد به لب مراآخر چرا به وصل تواَم اختیار نیست