شمارهٔ ۱۵۶
تا مرا دیده ز دیدار تو مهجور شدهستبی تکلف دلم از درد تو مهجور شدهست
تا برفتی ز برم ای بت بگزیدهٔ منصبر و آرام و قرار از دل ما دور شدهست
دل برفت از بر من تا تو برفتی ز برموین زمان همنفس آن مه منظور شدهست
نرگس شوخ ورا بین که چه شور انگیزستمست بودهست و ببین باز چه مخمور شدهست
شمع و کاشانهٔ جانی و جهانی دانمبی فروغ رخ زیبای تو بی نور شدهست
تا به من خیل خیال تو مظفّر گشتهستلشکر عشق تو بر دل همه منصور شدهست
شهد شیرین لب او که دوای دل ماستنیک بنگر که ز آمد شد زنبور شدهست
شاهباز دل سرگشته که گردد به جهانباز پیش غم عشق تو چو عصفور شدهست
وصف رخسار ترا من نتوانم گفتننازنینا به جهان حسن تو منشور شدهست