گنج

شمارهٔ ۳۵۷

قافیه: سترفت۵ بیت
تا دلم روی چو ماهت را بدید از دست رفتزلف مشکینش دل مسکین ما بشکست رفت
تا کمانداران ابرویش دل از دستم ببردچاره‌ای دیگر ندارم چونکه تیر از شست رفت
زینهار ای دل ز تیر چشم مستش گوشه گیرهرکه هشیارست می‌دانم ز پیش مست رفت
گرچه من از عهده عشقش نمی‌آیم برونآن نگار شوخ دیده عهد با ما بست رفت
گفتمش دستم شبی از وصل جان پرور بگیرداد او انتظارم تا نگار از دست رفت