شمارهٔ ۱۲۰۷
ای دلم در لعل شکّرخای توجسته جان در قامت و بالای تو
هیچ سروی نیست مانند قدتمن بچینم درد سر تا پای تو
روح بفزاید دگر بار ار زنمبوسهای بر لعل روح افزای تو
همچو چشمت جان من مدهوش و مستهمچو زلفت دل شده شیدای تو
یک زمان این بنده را در خاطرتبگذران تا بگذرم از رای تو
غمزهات دلدوز و بس عاشق کش استزان سر زلفین ماراَفسای تو
ای عزیز من ندیده هیچکسدر جهان چون ترکش شهلای تو
گل به بستان گر بود با رنگ و بویکی بود چون چهره زیبای تو