شمارهٔ ۱۲۰۶
جانم به لب رسید ز جور و جفای توتا کی کشم ملامت هر کس برای تو
چندان که میکشم ز جفای تو جورهااز دل به در نمیرود ای جان وفای تو
جانا به خون جان منت گر رضا بودجان را چه وقع است مقدّم رضای تو
گفتم به دل که ای دل بیچاره چاره چیستبالای همچو سرو روان شد بلای تو
تا کی کشم ملامت و تا کی برم عناکردم جهان و جان به سر ماجرای تو
دل رفت از بر من و جان نیز در خطروآنگه بگو که میدهدم خونبهای تو
بیگانه شد ز جان و جهان ای صنم چراهر کس که شد ز جمله جهان آشنای تو
آخر تو کیستی و من ذره چیستمتو پادشاه هر دو جهان من گدای تو