گنج

شمارهٔ ۱۲۰۵

گشتم از جان بنده بالای توسر فدای روی شهر آرای تو
چون ز من بربود آرام و قرارجان به شوخی غمزهٔ شهلای تو
سرو جان بگذر زمانی سوی ماتا بمالم روی را در پای تو
زلف شبرنگت به روی آشفته کنتا شود مشک ختن لالای تو
سرو اگر در باغ بیند قامتتاز قد افتد بی شک از بالای تو
ای دو چشم من تو می‌دانی ز چشمبرد خوابم نرگس رعنای تو
گر به جانم می‌کنی حُکمت رواننیست رایی در جهان جز رای تو