گنج

شمارهٔ ۸۱۰

ای مرا خیل خیالت هم نفسجز خیالت خود نمی‌خواهیم کس
از خیالم تن خیالی گشته استاز وصالم یک شبی فریاد رس
یاد ما نگذشت یک شب در دلتعیب نبود هیچ دریا را ز خس
گر تو را صبرست از ما سالهادر جهان ما خود تو را داریم بس
در هوای آن رخ گلبرگ توبلبلی بودم گرفتار قفس
بلبلی مستم به بوی و رنگ تومن شکستم این قفس را زین هوس