گنج

شمارهٔ ۹

قافیه: ارا۷ بیت
مستغرق بحر غم عشقیم نگاراخود حال نپرسی که چه شد غرقهٔ ما را
ای دوست به فریاد دل خستهٔ ما رسبفرست نوایی من بی‌ برگ و نوا را
ای نور دو چشمم به غلط وعده وفا کنتا چند تحمّل بتوان کرد جفا را
گویی تو که از دفتر ایام بشستنددر عهد تو ای جان و جهان نام وفا را
گر زانکه تو را میل من خسته نباشداز لطف نظر کن به من خسته خدا را
بالای تو بالا نتوان گفت بلاییستیارب تو بگردان ز دل خلق بلا را
سلطان جهانی و جهانست به کامتبنواز زمانی ز سر لطف گدا را