گنج

شمارهٔ ۷۹۴

قافیه: امستهنوز۱۰ بیت
روی او صبح من و ماه تمامست هنوززلف شبرنگ بتم مایه شامست هنوز
دل من مرغ صفت قید سر زلف تو شدزانکه با خال رخت دانه و دامست هنوز
سرو بستان به همه شیوه و دستان که دروستپیش آن قد دلارا به قیامست هنوز
گرچه آن غمزهٔ سرمست به خونم برخاستدل ما را سر زلف تو مقامست هنوز
بدهم کام دل ای دوست به شکرانه آنکبارهٔ کام دلت پیش تو رامست هنوز
با من خسته جگر گفت که این دیگ هوسمپز ای یار که سودای تو خامست هنوز
گر چو پیمانه شکستی همه پیمان مرابادهٔ شوق تواَم در دل جامست هنوز
درد ما را صنما گرچه دوایی نکنیبر زبان ورد دعای تو دوامست هنوز
نغمه عود و لب رود و چمن وقت بهارپیش ما با رخ آن یار مدامست هنوز
شکر ایزد که یه ایام وصال رخ دوستدو جهانم ز وصال تو به کامست هنوز