شمارهٔ ۷۹۵
بار عشق تو مرا بر دل و جانست هنوزمهر روی تو بدان مهر و نشانست هنوز
سرّ عشقت که نکردیم ملا در همه عمردر درون دل غمدیده نهانست هنوز
گرچه یاد از من دلخسته نیاری هرگزروز و شب ورد تواَم ذکر زبانست هنوز
تا رخ حوروش از دیدهٔ ما پنهان کردخونم از دیده غمدیده روانست هنوز
آتش مهر رخت تا که جهانسوز افتادخوی بر آن چهره زیبات عیانست هنوز
گرچه از ناز و تکبّر به سر ما بگذشتدیدهام در پی آن سرو روانست هنوز
گفتمش جان به سر کار تو کردم گفتاای ستمدیده تو را خود غم جانست هنوز
گفته بودی که تو با ما نه چنانی که بُدیعشقت ای دوست به جانت که چنانست هنوز
صد ازین جور و جفا گر بکنی بر دل منتا ابد مهر تو در جان جهانست هنوز