شمارهٔ ۵۹۸
ز باد صبح حدیثی مرا به گوش آمدکه خیز ای دل مسکین که گل به جوش آمد
زمین ز لاله و خیری و سوسن و شمشادبه بانگ بلبل شوریده در خروش آمد
چو جام باده به بستان دمید و گل بشکفتز چارسوی چمن، های و هوی نوش آمد
بگیر گوشه باغی و دامن چمنیمرا ز هاتف غیبی چنین به گوش آمد
مده ز دست لب جوی و قامتی دلجویبه گوش جان من از گفته سروش آمد
گلست عارض زیبای یار و لب چون میز آن جهت ز دهان تو بوی نوش آمد
دلم ز هوش به در رفته بود از هجرانز بوی عنبر زلف تو باز هوش آمد
شکست طبله عطّار در همه بازاراز آنکه لعل لبانت شکر فروش آمد
چو نالهام بر دف در جهان شنید هَزارز شوق روی گل بوستان خموش آمد