گنج

شمارهٔ ۹۲۹

قافیه: اختم۷ بیت
در جوانی قدر خود نشناختماین زمان حاصل چه چون درباختم
چون گذشت از ما چو باد صبحدمنیک و بد را این زمان بشناختم
ای بسا مرغ هوس را کز هوادر سر دام دو زلف انداختم
سر به رعنایی میان بوستانبر سهی سرو چمن افراختم
با بتان در عرصه شطرنج عشقای بسا نرد هوس کان باختم
بس به میدان ملاحت در جهانباره امید دل را تاختم
از جوانی شاخ و برگی چون نماندبا شب دیجور پیری ساختم