شمارهٔ ۱۵
گر چه کردی تو به یک بار فراموش مرانرود یاد تو از خاطر مدهوش مرا
از خدا دولت وصلت به دعا میخواهمتا کشی رغم بداندیش در آغوش مرا
زهر و تریاک و گل و خار به هم بنهادندچند گویی که برو نیش تو را نوش مرا
چون مرا بخت وصال تو نباشد اولیستبار هجر تو کشیدن به سر و دوش مرا
گفتم از درد و غم عشق فغان بردارممیکند وعدهٔ دیدار تو خاموش مرا
جوش سودای غم عشق تو در سر دارمسر همانا که رود بر سر این جوش مرا
درد عشق تو گر از خلق نهان داشتمیبرگرفت از دو جهان عشق تو سرپوش مرا