گنج

شمارهٔ ۱۲۲۰

خردم گفت برو ای دل دیوانه برویک نصیحت ز من ای پیر جهان دیده شنو
عمر بگذشت به افسوس و به غفلت باریگوشه ای گیر و به هر در ز پی نفس مرو
پنج روزی که ترا مهلت عمرست بگیردر جهان از اثر طاعت و از خیر گرو
تخم خیری که درین مزرعه بی بنیادچون نکشتیم چه حاصل بودش وقت درو
گر شوی گرسنه و دسته نانی بینیاز سر داعیه بگذر ز پی حرص مرو
با کهن خرقه خود ساز و تکبّر کم کنهمچو طفلان تو مشو شاد بدین جامه نو