گنج

شمارهٔ ۱۱۹۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: ویاو۸ بیت
جان بدادم در فراق روی اوچند سرگردان شوم در کوی او
دیدهٔ حسرت نهاده بر رهمتا مگر باری ببینم روی او
خوبرو یاریست لیکن تندخویدل به جان آمد مرا از خوی او
از دل خود رشک می‌آید مراتا چرا گشته‌ست هم‌زانوی او
با همه جوری که از او می‌برمناگزیرم ناگزیر از روی او
رو نگردانم ز دست یار خویشتیغ جور ار بارد از باروی او
خوش نسیمی می‌دمد از صبحدممی روم گرد جهان بر بوی او
گر جهان سر تا به سر حوری شوددیدهٔ جان باشدم بر سوی او