گنج

شمارهٔ ۹۴۳

قافیه: انمیگردم۷ بیت
مدّتی تا ز غمت گرد جهان می‌گردمعاشقم گرد درِ لاله‌رخان می‌گردم
به خیال شب وصل تو نگارا تا روزبر سر کوی غمت نعره زنان می‌گردم
دلبرا در چمن حسن تو همچون سوسنمن به مدح رخ تو جمله زبان می‌گردم
مشکنم دل که به میدان فراقت هر دمهمچو گوی از غم چوگانت به جان می‌گردم
گفتمش روی مپوشان صنما از ما گفتمن پری زادم از آن از تو نهان می‌گردم
همه آنست ترا حسن و مرا عشق اینستلاجرم ای دل و جان در پی آن می‌گردم
گرچه پیرست جهان لیک به الطاف خداباز از دولت وصل تو جوان می‌گردم