گنج

شمارهٔ ۳۸۵

چرا با ما چنینی بی عنایتمکن جوری به جانم بی نهایت
ز حد بگذشت جانا جور بر منجفا را نیز باشد حد و غایت
گناهی جز وفاداری ندارمستان از من بدین معنی جفایت
تویی شاه جهان از روی رحمتنظر فرما خدا را بر گدایت
گرم بر جان دهی فرمان روانستچگونه سر کشم از حکم و رایت
به جان آمد دل من از جفاهابگو تا کی کشم جور از برایت
گرم یک شب به لطف از در درآییکنم جان و جهان ایثار پایت