شمارهٔ ۸۸۲
آسان نمیشود شب وصلم به کام دلمشکل که نیست بی رخ یارم نظام دل
ای باد صبحدم نتوانی ز روی لطفکز پیش ما به دوست رسانی سلام دل
از ما سلام و پرسش بی حدّ و بی شماردانی که چیست پیش نگارم پیام دل
گو تن هلال گشتهام از آرزوی توای روی دلگشای تو ماه تمام دل
در آتش فراق تو بیچاره جان بسوختوز غم هنوز هیچ نپختهست خام دل
همچون صراحیم به جگر خون همی رودباشد مرا دهان چو میم تو جام دل
ای آفتاب روی تواَم صبح روزگاروی مشک بوی زلف تواَم گشته شام دل
مانند آهویی دل مسکین ز من رمیدتا گشت زلف سرکشت ای جان مقام دل
ما را مکش به درد فراقت که بیش ازیندارم به روی چون مه تو اهتمام دل
ما غیر لطف تو نداریم در جهانجز یاد و ذکر دوست چه باشد کلام دل