گنج

شمارهٔ ۶۷۷

سرو سیمینم به تنها می‌رودچون به تنها سوی صحرا می‌رود
سرو نازا بر دو چشم ما نشیننیست پنهان زآنکه هرجا می‌رود
دل ببرد و قصد جانم می‌کنداین چه بیدادست بر ما می‌رود
قامت او شد بلای جان مااین سخن دانی ز بالا می‌رود
گل عزیزش دار امروز ای پسرزآنکه مهمانست و هرجا می‌رود
چون برم نام دو زلفش در جهاناین بت مه‌رو به سودا می‌رود