شمارهٔ ۶۳۷
وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: امیکند۷ بیت
این دیدهٔ جان مرا روی تو بینا میکندمدحت زبان روح را گویی که گویا میکند
عمریست تا جان میدهم بر وعدهٔ روز وصالتا کی بت سنگیندلم امروز و فردا میکند
هر شب ز هجرت مردم چشم من سودا زدههر دم چو ملّاحان شنا در آب دریا میکند
گوید به هجران صبر کن تا کام یابی از جهانسودای عشقش چون کنم در سینه غوغا میکند
از صبر کامم تلخ شد حاصل نشد کام دلمآخر بگو تا کی بتم این جور بر ما میکند
درد دلی دارم ز تو گل قند فرمودم طبیبزان روی و لب کن چارهای کان دفع صفرا میکند
با چشم فتّانش بگو تا کی خورد خون دلمبا ما چرا چون زلف خود هر لحظه سودا میکند