گنج

شمارهٔ ۱۲۹۷

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: انداری۷ بیت
ای دل به درد عشقش دانم دوا ندارییک دم خیال رویش از خود جدا نداری
ای دل به درد هجران تا کی صبور باشمای نور هر دو دیده ترس از خدا نداری
کارت جفاست بر من تا کی توان کشیدنمشکل که یک سر مو در دل وفا نداری
این درد با که گویم مسکین دل جفاکشچون نزد او رسولی بیش از صبا نداری
تا گویدش که جانم بر لب رسید از غمزین بیش جور بر من دانم روا نداری
من جز وفا گناهی بر خود نمی‌شناسملیکن تو بر ضعیفان غیر از جفا نداری
سلطانیِ جهان شد بر تو مقرّر ای دللیکن چه سود چون تو میل گدا نداری