گنج

شمارهٔ ۶۴۱

قافیه: ستانچهمیکند۷ بیت
با قامت تو سرو به بستان چه می‌کندگل با رخت بگو به گلستان چه می‌کند
چون بر گل رخ تو چو من عندلیب نیستدر مدح روی خوب تو دستان چه می‌کند
هر دیده کاو فروغ رخت را ز دور دیدآخر بگو که شمع شبستان چه می‌کند
خسرو چو یافت آن لب شیرین به کام دلبا لعل دلکشت شکرستان چه می‌کند
گرچه مکررست حدیث شکر ولیپیش لب تو قند لرستان چه می‌کند
هر گوش و هوش کز لب تو قصّه‌ای شنیدصوت هزار و بلبل بستان چه می‌کند
هرکس که روی چون گل تو در جهان بدیدفصل بهار و برگ زمستان چه می‌کند