گنج

شمارهٔ ۶۴۰

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ادمیکند۹ بیت
مسکین دلم ز درد تو فریاد می‌کنداز بس که روز هجر تو بیداد می‌کند
زین بیش غم مَنِهْ به دلِ خسته‌خاطرمکز غم رقیب بیهده دل شاد می‌کند
گر بگذرد قدت چو سهی سرو در چمنصد بنده را ز لطف خود آزاد می‌کند
هر دیده‌ای که قدّ دلارای او بدیدهرگز نظر به قامت شمشاد می‌کند؟
سرو سهی چون قامت و بالای تو بدیدبرداشت دست‌ها و ز تو داد می‌کند
مسکین دلم چو محرم رازی نباشدشهر دم حدیث عشق تو با باد می‌کند
گوید مرا ز دیده خیالش نمی‌رودآن بی‌وفا ز من نفسی یاد می‌کند
آن یار تندخوی جفاجوی بی‌وفاتا کی خلاف وصل به میعاد می‌کند
چشمت به غمزه خون جهانی به زجر ریختمست و خراب و عربده بنیاد می‌کند