گنج

شمارهٔ ۶۹۴

جان به شکرانه دهم گر بت ما باز آیدیا شبی با من دلسوخته دمساز آید
که رساند ز من خسته پیامی بر دوستهم مگر باد صبا محرم این راز آید
گر گذاری کند آن سرو به خاکم روزیگرچه آن دلبر من از سر اعزاز آید
سرو نازست قدش در چمن جانبازیلاجرم سرو روانست و به صد ناز آید
عاشق صادق اگر بر سر بازار غمتبگذرد از سر و زر پیش تو جانباز آید
بار عشقی که ز هجران تو بر جان منستبر دل کوه نهی کوه به آواز آید
در جهان نیست مرا جز غم ایام فراقعمر باز آیدم ار جان و جهان باز آید