گنج

شمارهٔ ۱۰۵۷

قافیه: انچهمیکنم۱۰ بیت
با درد دلپذیر تو درمان چه می‌کنمبی وصل روح بخش تو من جان چه می‌کنم
چون رنگ و بوی زلف و رخت در دماغ ماستای نور دیده طرف گلستان چه می‌کنم
با سرو قامتت که ز چشمم نمی‌رودمن سرو ناز و گوشه بستان چه می‌کنم
روزی به سهو بر من بیچاره برگذرآخر ببین که با غم هجران چه می‌کنم
سرگشته‌ام به کوچهٔ وصلت ستمگرابا ما بگو به عشق تو سامان چه می‌کنم
بی نکهت دو زلف تو عنبر کجا برمبی لعل جان فزای تو مرجان چه می‌کنم
با نعمت وصال تو کوثر حکایتیستبا صیت خوش نوای تو دستان چه می‌کنم
در ظلمت دو زلف تو با پرتو جمالآخر بگو که شمع شبستان چه می‌کنم
تا قدّ چون نهال تو بینم میان باغرفتار کبک و سرو خرامان چه می‌کنم
با دُرّ آبدار تو لؤلؤ کجا برمبا لعل دلفریب تو مرجان چه می‌کنم