شمارهٔ ۲۴۸
ای جهان این همه درد دل بی پایان چیستدردم از حد بشد اکنون تو بگو درمان چیست
از جفای تو دلم سوخت به احوال جهاناین ستم از فلک خیرهٔ سرگردان چیست
گفت اینست مرا حال دل خستهٔ ریشمنتظر بر در آن یار که تا فرمان چیست
گفتمش از تو بعیدیم و به عیدی رخ رابنما گفت به عیدِ رخ ما قربان چیست
گفتمش جان جهان پیش کشت خواهم کردروز دیدار رخ دوست بگفتا آن چیست
گفتمش مشکل دیدار خودم آسان کنگفت ای بی خرد آخر به جهان آسان چیست
آتش عشق وی اندر دل و جانم سوزدبکن اندیشه که حال من تردامان چیست
چون سر و مال و جهان در سر عشقش کردمای عزیزان جفاپیشه سخن در جان چیست
غمزهاش گفت به تیغ غم عشقش بکُشمگفتم ای دل تو مخور غم سخن مستان چیست
چونکه بختم برساند به شب وصل ای دلبا من خسته نگویی که مرا تاوان چیست
سرو با قامت رعناش نروید در جویپیش رنگ رخ دلدار گل بستان چیست
بلبل طبع لطیفش چو به آواز آیددر چمن بلبل خوش گو چه بود دستان چیست