گنج

شمارهٔ ۱۱۲

بصرم دیدهٔ جهان بین استکه رخش مایهٔ دل و دین است
وصف رویش چگونه بتوان گفتهرچه گویم هزار چندین است
آنچه گویند در حبیبان نیستگر نباشم غلط مگر این است
مایهٔ روح در سبک روحیستلیک با ما عظیم سنگین است
من ز جانم مطیع و چاکر اواز چه رو با منش چنین کین است
ابروانش مدام پیوستهبا دو زلفین او پر از چین است
مشکل اینست که بی سبب با منرَخْش جورش همیشه در زین است
چه کنم چون به عرصهٔ ستمتدل سرگشته‌ام چو فرزین است