گنج

شمارهٔ ۱۱۴

ترا با ما بگو جانا چه کین استکه با ما دایماً رایت چنین است
به چشم خشم در ما بنگری تیزدو طاق ابروانت پر ز چین است
ندارم در غمت یک دوست باریچه گویم دشمنم یک رو زمین است
ولیکن دوست پروردن ندانیبه عاشق کشتنت صد آفرین است
به جور از دوست برگشتن ندانمغمت در دل مرا نقش نگین است
کسی کاو از جفا برگردد از دوستدر این مذهب ورا نه دل نه دین است
بشد عمری مسلمانان که در دلمرا مهر رخ آن مه جبین است