شمارهٔ ۹۵۲
دوش رویش به خواب میدیدمروشنش همچو آب میدیدم
در شب تار محنت هجرانچشمهٔ آفتاب میدیدم
شکر معبود کردمی که رخشیک زمان بی نقاب میدیدم
آن دو چشمان همچو نرگس اونیک مست و خراب میدیدم
وان لب لعل آبدارش راپر ز درّ خوشاب میدیدم
کاجکی زان دهان شیرینشهم به تلخی جواب میدیدم
دل خود را بر آتش عشقشهمه شب چون کباب میدیدم
چشمه چشم ما سرابی بودسر او در سراب میدیدم
ای دریغا اگر به بیداریروی او بی حجاب میدیدم
وز جهانم نشد میسر وصلکاجکی هم به خواب میدیدم