شمارهٔ ۱۲۷۵
گر مرا با درد عشقت چاره بودی خوش بدیور شب وصل بتان همواره بودی خوش بدی
دستگیرم گر بدی وصل رخت در پیش ماگر شب هجران تو آواره بودی خوش بدی
سرو بستان را بود میلی خرامان سوی مامیل تو گر سوی این بیچاره بودی خوش بدی
شاد میدارد خیال وصل او ما را ولیبر غم دلدار اگر غمخواره بودی خوش بدی
گر شب وصلت بدیدی صبح بربستی نقابپرده هجران تو گر پاره بودی خوش بدی
زَهرهٔ گفتن ندارم راز خود را در جهانای دریغا گر مرا این چاره بودی خوش بدی