گنج

شمارهٔ ۳۴۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: شت۷ بیت
نسیم باد بهارست یا هوای بهشتبهشت چیست وصال نگار حور سرشت
نوای بلبل و آواز چنگ و نغمهٔ عودخوش است و خوش بود آبی روانه بر لب کشت
بهشت روی تو ما را مدام می‌بایدبه اختیار بگو تا بهشت را که بهشت
اگرچه هیچ نمی‌دانم این قدر دانمکه ناز خوب نباشد یقین ز مردم زشت
ز جان نمی‌رودم عشق و در ازل گوییخدای مهر تو و خاک من به هم بسرشت
ز سرگذشت نکردم سپاس و می‌دانمکه بر سر من از اینسان قضای خوب نبشت
ز استخوان نکنم مهر تو برون ای جاناگر زنند ز خاک جهان جهانی خشت