گنج

شمارهٔ ۱۰۷۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رگرفتهایم۸ بیت
دیگر هوای عشق تو در سر گرفته‌ایمعشق رخ چو ماه تو از سر گرفته‌ایم
بر یاد آن دو چشم و لب لعل دلکشتاز بادهٔ خیال تو ساغر گرفته‌ایم
دایم خیال قدّ چو سرو روان تواز سر برون نکرده و در بر گرفته‌ایم
در ظلمت فراق تو گم گشت دل ز منوز بوی جعد زلف تو رهبر گرفته‌ایم
سیماب چون گهر ز دو چشمم چکد ولیرخ را به روز هجر تو در زر گرفته‌ایم
تا پای طاقتست دوان در طلب شویمتا دست هست دامن دلبر گرفته‌ایم
جان از برای دیدن جانان خوش است و مابی‌وصل تو دل از دو جهان برگرفته‌ایم
از چشمهٔ زلال وصالت نخورده جامبا آتش فراق تو خوش درگرفته‌ایم