گنج

شمارهٔ ۴۶۹

قافیه: وشتوانکرد۶ بیت
جانا غم عشق تو فراموش توان کردغیر از غم عشق تو در آغوش توان کرد
گر تو صد از این جور کنی بر من مسکینای جان به ستم عهد فراموش توان کرد
گرچه سخنم یاد نگیری به حقیقتدرّیست گرانمایه که در گوش توان کرد
ار زهر هلاهل دهدم عشق به یک دمای دوست به یاد لب تو نوش توان کرد
امشب اگرم نیست به وصل تو امیدیبا این همه غم یاد شب دوش توان کرد
گیسوی تو از قد تو بگذشت نگاراافعیِ چنین را به سر آغوش توان کرد