شمارهٔ ۹۰۹
سالها تا ز غم عشق رخت سوختهامدیده را غیر رخت از دو جهان دوختهام
درس مهر تو ز جان و دلم ای مایه روحپیش استاد غم عشق تو آموختهام
با همه سوز دل و آب دو چشم ای دیدهغیر درد غم هجرانت چه اندوختهام
گر کسی نام رخ خوب تو بردی به زبانمن ز شادی چو گل روی تو افروختهام
با همه غصّه که از دست تو دارم در جانبه جهان خاک کف پای تو نفروختهام
من چو گنجشک ضعیفم به غم عشق زبوندر هوای رخ خورشید تو پر سوختهام
تا ابد عشق تو در جان جهانم باشدمن که از روز ازل مهر تو آموختهام